عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
44
منتخب التواريخ ( فارسى )
مهتر خود را سلطان ناصر الدين محمد خطاب كرده ولىعهد ساخته آن ولايت را به او سپرده به جانب دار الملك دهلى مراجعت فرمود . آخر الامر ملك ناصر الدين محمود در حدود لكهنوتى با غياث الدين جنگ كرده غالب آمد و دستگير ساخته كار او را به اتمام رسانيد و غنيمت بسيار به دست او فتاده به هر كدام اعيان دهلى جدا جدا فرستاد . مشهور است كه ناصرى نام شاعرى از ولايت به دهلى در ملازمت حضرت خواجه قطب الدين اوشى - قدس الله سره - رسيد ، گفت كه قصيدهيى در مدح سلطان شمس الدين گفتهام فاتحه بخوانيد كه صله معتد به برسد . فاتحه خواندند و او در مجلس سلطان درآمده اين مطلع برخواند ، بيت : اى فتنه از نهيب تو زنهار خواسته * تيغ تو مال و فيل ز كفار خواسته سلطان به مجرد خواندن آن مطلع را ياد گرفته مكرّر خواند و بعد از اتمام پرسيد كه اين قصيده مشتمل بر چند بيت است ؟ عرض نمود كه پنجاه و سه . فرمود پنجاه و سه هزار تنكهء سفيد به او دادند و سلطان شمس الدين در ثلث و عشرين و ستمائة ( 623 ) عزيمت رنتهنبور نمود لشكر به آن طرف برده آن قلعه را مفتوح گردانيد و در سنهء اربع و عشرين و ستمائة ( 624 ) سپاهى گران به عزيمت تسخير قلعهء مندو نامزد ساخته آن قلعه را با كوه سوالك در حيّز ضبط آورده به دهلى مراجعت فرمود و هم در اين سال امير روحانى كه از افاضل آن روزگار بود در حادثهء چنگيز خان از بخارا به دهلى آمد و در تهنيت فتوحات قصايد غرّا گفت از آن جمله اين ابيات است ، بيت : خبر به اهل سما برد جبرئيل امين * ز فتح نامهء سلطان عهد شمس الدين كه اى ملايكهء قدس آسمانها را * بدين بشارت بنديد كلمهء آمين كه از بلاد ملاحد شهنشه اسلام * گشاد بار دگر قلعهء سپهر آيين شه مجاهد غازى كه دست و تيغش را * روان حيدر كرّار مىكند تحسين و نيز او را غير از اين اشعار دلپذير بسيار است و از آن جمله است اين قصيده ، نظم : قصّهء خويش از زبان قلم * كردهام ياد در بيان قلم رقم رنج گوييا بر دست * بر خط عمر من نشان قلم